حدود دو ماه پیش یه مینی سریال 8 قسمتی شرلوکی پیدا کردم که می خواستم این جا هم معرفیش کنم ولی طبق معمول وقت نشد... سریال شرلوک و دختر(ش) - Sherlock & Daughter محصول سال 2025. داغ و تقریبا تازه از تنور در اومده.
و خب در طی دیدنش یادداشت های رندومی کرده بودم که این جا هم می نویسمشون. پس بریم ادامه مطلب.
قبلش بگم که اینا فقط یه سری یادداشت رندومن که ممکنه چیزی ازشون متوجه نشین ولی در عین حال ممکنه اسپویل هم بشید.
SH: زنده بودن موریارتی... آسیبی که به رزی و جان میرسونه... این کابوس ها... مدام تکرار میشن...
شرلوک نفس عمیقی می کشد.)
SH: باید بعدا نگران این باشم.
از روی کاناپه بلند می شود. به ساعت نگاه می کند. فقط 15 دقیقه خوابیده بود ولی بازم کابوسی که این چند وقت می دید تکرار شده بود.
SH: یه پرونده جدید وجود داره. زمان خیلی مهمه...
کتش را می پوشد و کلاهش رو سر می گذارد. همون کلاه همیشگی نیست. آن را دیگر نمی پوشد. روزنامه ای روی زمین با عنوان کارآگاه کلاهپوش (Hat Detective) نظرش را جلب می کند. روزنامه را با پا لگد می کند.
SH: باید چیزای قدیمی رو از جلو چشمم دور کنم. باید این جا رو تمیز کنم.
ولی می داند که این حرف ها فقط در حد یک "باید" باقی می مانند.
یکی از شب های سرد زمستان لندن است. کلاه منگوله داری که رزی در شب سال نو به عنوان هدیه بهش داده بود را می پوشد. زیر لب زمزمه می کند:
SH: حداقل گرم است...
از پله ها پایین می رود. خانم هادسون چند روزی می شود که برای دیدن دوستانش به یکی از شهرهای اطراف سفر کرده است. در را می بندد. تابلوی 221B یخ زده است و آثار بسیار کوچکی از قندیل های یخ زده به چشم می خورد. به سمت آپارتمانی که لستراد 30 دقیقه پیش تلفنی خبرش کرده بود راهی می شود.
* * *
-صحنه جرم ... وارد نشوید.-
نوارهای زرد رنگی که اطراف ساختمان کشیده شده بودند، این هشدار را به عابران پیاده گوشزد می کردند.
SH: یک دختر مرده دیگه؟ این موارد دیگه دارن زیاد رایج میشن...
L (لستراد): بله... این چهارمین مورده... تو رو یاد چیزی نمیندازه؟
شرلوک سکوت می کند. اما در ذهنش اقرار می کند که شبیه پرونده ی صورتی است. وارد واحد طبقه ی دوم می شود.
SH:میز آشپزخونه برای بیشتر از یه نفر غذا روشه... هوممم...
L: اسمش سارا استون (Sara Stone) عه... کسی که فوت شده...
SH: چرا حدقه چشمش تقریبا سیاهه؟
L: باید جسد رو برای کالبد شکافی بفرستیم. هیچ چی معلوم نیست.
ذهن شرلوک: آیا موقع خواب مرده؟ نه خونی دیده میشه؟ نه اثری از ورود به زور دیده میشه؟ این جا چه اتفاقی افتاده؟ مضنون اصلی قتل؟ زمان و دلیل قتل؟؟
SH: نه خونی، نه اثری از خفگی، نه ضربه فیزیکی، به جز اون حلقه های تیره زیر چشم هاش...
L: شاید از کم خوابیه.
شرلوک توجهی نمی کند.
ذهن شرلوک: مرگش میتونه با مواد باشه یا الکل یا یه چیز شوم تر؟ یا با سم مسموم شده باشه... با توجه به شرایط جسد ساعت 1:05 دقیقه صبح مسموم شده... هوممم... جالبه...
SH: مطمئنم با سم مسموم شده. اما این که چیه شک دارم. بعد از کالبد شکافی مشخص میشه. یکی مسمومش کرده. اما کی؟ میتونه اتفاقی بوده باشه؟ چه مدارکی پیدا کردین؟
L: گوشیش و لپ تاپش.
SH: می خوام برسیشون کنم. اثر انگشت؟
L: اثر انگشتی پیدا نشده. اونجان، میتونی ببینیشون.
شرلوک گوشی مقتول را بررسی می کند.
SH: پین داره. تعجبی هم نداره.
به طور تصادفی رمز 1234 رو امتحان می کند و در کمال تعجب گوشی باز می شود.
SH: اصلا چرا رمز گذاشته؟
گوشی را چک می کند و بخش تماس ها نظرش را جلب می کند.