Not UMQRA، But URMIA!!

این پست یکی از روزنوشته‌هام به تاریخ ۰۳/۰۶/۰۵ عه و چون جزو خاطرات قشنگمه اینم به این جا انتقال دادم. در کل چون موضوعش شرلوکه زیاد روزنوشته نداشتم ولی یه سریاشونو که دوستشون میدارمو همون طور که قبلا هم گفتم این جا منتقل میکنم.

 

*         *         *

 

ساعت از 11 شب گذشته... مکالمه ذهنی که با خودم دارم:

 

 

J : خب بگو ببینم فکر میکردی آخر و عاقبتت به این جا بکشه؟

- به کجا، جان؟

  • شرلوک هلمز

قورباغه ی استرالیایی!

یه موضوعی درباره ی این فیلم شرلوک ، ذهن من رو خیلی درگیر کرده ، اونم اینه:

دکتر واتسون می گه اطلاعات شرلوک درباره ی سم شناسی صفره ولی شرلوک می تونه سم قورباغه ی استرالیایی رو تشخیص بده!!!!! 🤔

 

عجبا! :))

 

  • شرلوک هلمز

She was different!!

توی وبلاگ قبلی یه سری اوقات یه برگ‌هایی از خاطرات و روزمرگی‌های خودم هم می‌نوشتم که برای خودم ارزشمندن. تصمیمی فعلا برای روزانه نویسی و وبلاگ روزانه نویسی ندارم برای همین یه سری ها رو به این جا منتقل میکنم. نمونه اش همین پسته که مربوط به تاریخ ۰۴/۱۱/۰۶ عه. :) همین.

پتو پیچ! در حالی که مخاط بینیم از سرمای هوا خشک شده (توقع آبریزش بینی داشتم!) و در حالی که حس میکنم باز به برنامه ریزی که کردم این که یه دور هر ۷ فایل امتحان دوشنبه رو بخونم، نمیرسم، و در حالی که لپ تاپم به اینترنت وصل نمیشه و نمیدونم مشکل نرم‌افزاریه یا به خاطر وضعیت اینترنته، دارم با گوشی تایپ میکنم.(منظورم اینه که اگه با گوشی میشه به سایتای داخلی وصل شد، چرا الان با سیستم نمیشه؟!) و آره، این پست یه پست دیگه راجع به خودمه و نه شرلوک. سعی میکنم پستای این جا رو با زندگی خودم پر نکنم ولی همیشه، نمیشه. قافیه! هه هه هه! پس ادامه مطلب، حاوی مطلب خاصی نیست و با از دست دادنش چیزی رو از دست نمیدین.

  • شرلوک هلمز