She was different!!

توی وبلاگ قبلی یه سری اوقات یه برگ‌هایی از خاطرات و روزمرگی‌های خودم هم می‌نوشتم که برای خودم ارزشمندن. تصمیمی فعلا برای روزانه نویسی و وبلاگ روزانه نویسی ندارم برای همین یه سری ها رو به این جا منتقل میکنم. نمونه اش همین پسته که مربوط به تاریخ ۰۴/۱۱/۰۶ عه. :) همین.

پتو پیچ! در حالی که مخاط بینیم از سرمای هوا خشک شده (توقع آبریزش بینی داشتم!) و در حالی که حس میکنم باز به برنامه ریزی که کردم این که یه دور هر ۷ فایل امتحان دوشنبه رو بخونم، نمیرسم، و در حالی که لپ تاپم به اینترنت وصل نمیشه و نمیدونم مشکل نرم‌افزاریه یا به خاطر وضعیت اینترنته، دارم با گوشی تایپ میکنم.(منظورم اینه که اگه با گوشی میشه به سایتای داخلی وصل شد، چرا الان با سیستم نمیشه؟!) و آره، این پست یه پست دیگه راجع به خودمه و نه شرلوک. سعی میکنم پستای این جا رو با زندگی خودم پر نکنم ولی همیشه، نمیشه. قافیه! هه هه هه! پس ادامه مطلب، حاوی مطلب خاصی نیست و با از دست دادنش چیزی رو از دست نمیدین.

  • شرلوک هلمز

Mouse A Thriller!!

این واقعیت که سریال شرلوک دیگه برای شرلوک فن ها بعد این همه سال تکراری شده غیرقابل انکاره. مغز انسان ها عادت میکنه. به عنوان یه شرلوک فن دو آتیشه میتونم بگم که سریال ها و کتاب های بهتری وجود دارن که با دیدنشون میتونین کارآگاه درونتون رو با تجربه تر کنین و نسبت به دنیای جرم و جنایت شناخت بیشتری پیدا کنین.

سینمای کره جنوبی رو همیشه تحسین می کردم و می کنم و به احتمال زیاد در آینده هم مورد تحسین قرار بگیره. صنعت فیلم و سریال در کره جنوبی با گذشت زمان پیشرفت زیادی کرده و خواهد کرد. یکی از پیشرفت های این صنعت رو میشه در ژانر Psychological Thriller و Crime نام برد.

امروز در این پست میخوام یه سریال 20 + 4 قسمتی (به علاوه چند قسمت ویژه‌ی اضافه دیگه.) خیلی خفن رو معرفی کنم که تک تک قسمت های این سریال جذاب و هیجان انگیزه و شما حتی یه قسمت حوصله سر بر رو از این سریال مشاهده نخواهید کرد. به عبارت دیگه تا تمومش نکنید از پاش بلند نمیشید.

معرفی می کنم. این شما و این هم سریال Mouse یا همون موش! (برید ادامه مطلب)

  • شرلوک هلمز

Sherlock and Daughter!!!

حدود دو ماه پیش یه مینی سریال 8 قسمتی شرلوکی پیدا کردم که می خواستم این جا هم معرفیش کنم ولی طبق معمول وقت نشد... سریال شرلوک و دختر(ش) - Sherlock & Daughter محصول سال 2025. داغ و تقریبا تازه از تنور در اومده.

 

 

و خب در طی دیدنش یادداشت های رندومی کرده بودم که این جا هم می نویسمشون. پس بریم ادامه مطلب.

قبلش بگم که اینا فقط یه سری یادداشت رندومن که ممکنه چیزی ازشون متوجه نشین ولی در عین حال ممکنه اسپویل هم بشید.

 

  • شرلوک هلمز

A merchant from Samarra - or in fact, a London detective?!

 

روزی روزگاری تاجری در بازار معروف بغداد کار می‌کرد. یک روز غریبه‌ای دید که با تعجب به وی نگاه می‌کرد و فهمید که غریبه، همان مرگ است. رنگ پریده و لرزان، بازرگان از بازار فرار کرد و به شهری در دور دست‌ها به نام سامرا رفت چرا که مطمئن بود مرگ هرگز نخواهد توانست که او را در آن جا پیدا کند. اما هنگامی که سرانجام به سامرا رسید، بازگان پیکره‌ی شوم مرگ را در انتظارش یافت. بازرگان گفت "بسیار خب، من تسلیم. من در اختیار تو. اما بگو، چرا امروز صبح که مرا در بغداد دیدی، تعجب کردی؟"
مرگ جواب داد " زیرا، قرار من با تو امشب... در سامرا بود."

(ادامه مطلب)

 

  • شرلوک هلمز

کابوس ها - Nightmares

 

SH: زنده بودن موریارتی... آسیبی که به رزی و جان میرسونه... این کابوس ها... مدام تکرار میشن...

شرلوک نفس عمیقی می کشد.)

SH: باید بعدا نگران این باشم.

از روی کاناپه بلند می شود. به ساعت نگاه می کند. فقط 15 دقیقه خوابیده بود ولی بازم کابوسی که این چند وقت می دید تکرار شده بود.

SH: یه پرونده جدید وجود داره. زمان خیلی مهمه...

کتش را می پوشد و کلاهش رو سر می گذارد. همون کلاه همیشگی نیست. آن را دیگر نمی پوشد. روزنامه ای روی زمین با عنوان کارآگاه کلاهپوش (Hat Detective) نظرش را جلب می کند. روزنامه را با پا لگد می  کند.

SH: باید چیزای قدیمی رو از جلو چشمم دور کنم. باید این جا رو تمیز کنم.

ولی می داند که این حرف ها فقط در حد یک "باید" باقی می مانند.

یکی از شب های سرد زمستان لندن است. کلاه منگوله داری که رزی در شب سال نو به عنوان هدیه بهش داده بود را می پوشد. زیر لب زمزمه می کند:

SH: حداقل گرم است...

از پله ها پایین می رود. خانم هادسون چند روزی می شود که برای دیدن دوستانش به یکی از شهرهای اطراف سفر کرده است. در را می بندد. تابلوی 221B یخ زده است و آثار بسیار کوچکی از قندیل های یخ زده به چشم می خورد. به سمت آپارتمانی که لستراد 30 دقیقه پیش تلفنی خبرش کرده بود راهی می شود.

*         *         *

-صحنه جرم ... وارد نشوید.-

نوارهای زرد رنگی که اطراف ساختمان کشیده شده بودند، این هشدار را به عابران پیاده گوشزد می کردند.

 

SH: یک دختر مرده دیگه؟ این موارد دیگه دارن زیاد رایج میشن...

L (لستراد): بله... این چهارمین مورده... تو رو یاد چیزی نمیندازه؟

شرلوک سکوت می کند. اما در ذهنش اقرار می کند که شبیه پرونده ی صورتی است. وارد واحد طبقه ی دوم می شود.

SH:میز آشپزخونه برای بیشتر از یه نفر غذا روشه... هوممم...

L: اسمش سارا استون (Sara Stone) عه... کسی که فوت شده...

SH: چرا حدقه چشمش تقریبا سیاهه؟

L: باید جسد رو برای کالبد شکافی بفرستیم. هیچ چی معلوم نیست.

ذهن شرلوک: آیا موقع خواب مرده؟ نه خونی دیده میشه؟ نه اثری از ورود به زور دیده میشه؟ این جا چه اتفاقی افتاده؟ مضنون اصلی قتل؟ زمان و دلیل قتل؟؟

SH: نه خونی، نه اثری از خفگی، نه ضربه فیزیکی، به جز اون حلقه های تیره زیر چشم هاش...

L: شاید از کم خوابیه.

شرلوک توجهی نمی کند.

ذهن شرلوک: مرگش میتونه با مواد باشه یا الکل یا یه چیز شوم تر؟ یا با سم مسموم شده باشه... با توجه به شرایط جسد ساعت 1:05 دقیقه صبح مسموم شده... هوممم... جالبه...

SH: مطمئنم با سم مسموم شده. اما این که چیه شک دارم. بعد از کالبد شکافی مشخص میشه. یکی مسمومش کرده. اما کی؟ میتونه اتفاقی بوده باشه؟ چه مدارکی پیدا کردین؟

L: گوشیش و لپ تاپش.

SH: می خوام برسیشون کنم. اثر انگشت؟

L: اثر انگشتی پیدا نشده. اونجان، میتونی ببینیشون.

شرلوک گوشی مقتول را بررسی می کند.

SH: پین داره. تعجبی هم نداره.

به طور تصادفی رمز 1234 رو امتحان می کند و در کمال تعجب گوشی باز می شود.

SH: اصلا چرا رمز گذاشته؟

گوشی را چک می کند و بخش تماس ها نظرش را جلب می کند.

(ادامه در ادامه مطلب...)

  • شرلوک هلمز

The Mystery of Woodman's Lee (راز وودمنز لی)

 

سلام :)

امروز داشتم کامنتا رو می خوندم و به یه کامنت برخوردم :

 

 

جالب شد، نه؟ یه نیزه؟ یادتون هست کدوم قسمته؟ بیاین برگردیم به سریال و مروری کنیم بر خاطرات اپیزود سگ های بسکرویل.

بریم ادامه ی مطلب...

  • شرلوک هلمز

پروژه ی HOUND...

 

سلام دوستان عزیز

بعد از مدت ها بالاخره دوباره دست به قلم شدم.دلیل نبودنم خیلی چیزها بودن، دغدغه های بی شمار و متفاوت.به هر حال تونستم یه بار دیگه در خدمتتون باشم و یه قسمت دیگه از سریال شرلوک، اپیزود سگ های بسکرویل رو که کمتر بهش توجه شده با هم بررسی کنیم. :)

(متن این پست مربوط به تاریخ ۰۰/۱۲/۰۷ میباشد.)

 

 

این دفعه بررسی زیادی انجام نمی دیم و فقط حقایقی که جلوی چشممون بودن رو می خونیم.نوشته هایی که داخل لپ تاپ بودن و در فیلم، خیلی سریع و گذرا رد می شدن.با خوندن اینا حقیقت وحشتناک پروژه ی HOUND برامون مشخص تر میشه.مثل حساسیتی که افراد موجود در این آزمایش در برابر صدا و نور نشون می دادن.تا حالا در طول این اپیزود دقت کرده بودین که هنری نسبت به نور حساسیت زیادی نشون میده؟؟این حقایق دلیل ترس و توهم هنری (Henry)، وقتی که نورافکن های حیاطش روشن میشدن و یا ترسش رو هر جا که نوری شدیدتر می دید، نشون میدن.

 

 

 

و حتی دلیل زاویه ی دید جان و حساسیتش به نور وقتی شرلوک داشت ماده رو روی اون آزمایش می کرد:

 

 

اینا همه اش اثرات اون ماده و آزمایشات کوفتی بودن.آزمایشات غیرانسانی و غیر اخلاقی.

بیشتر از این دیگه صحبت نمی کنم.خودتون برید به ادامه ی مطلب این پست و همه چیز رو بخونید تا متوجه قضیه بشید.

  • شرلوک هلمز

30 ثانیه!!!

SH : تو رو یاد کسی نمی اندازه مری؟ ... یه نمای خارجی ...

 

 

چند وقتیه که یه تیکه ی دیگه از فیلم شرلوک باز توجه منو به خودش جلب کرد.از همون اول که این تیکه ی سریال رو دیده بودم ، این موضوع و این کار شرلوک برام یه معما بود.

تصویر مری ... روی دیوار خونه ای که از بیرون فقط خونه است ... خیابان "لنیستر گاردنز" ، پاتوق شماره ی یک و مخفی شرلوک هلمز.

 

به گفته ی خود شرلوک درباره ی دلیل کارش به مری :

SH : ببخشید هیچ وقت نتونستم جلوی خودمو بگیرم تا شلوغ کاری نکنم.

 

و یه جای دیگه هم گفت :

SH : چه قدر تیراندازیت خوبه؟

M : چه قدر دلت می خواد که بفهمی؟

SH : اگه این جا بمیرم ، جسدم توی ساختمونی پیدا می شه که عکس صورتت جلوی درش وجود داره.حتی اسکاتلندیارد هم می تونه به یه نتیجه ای برسه ...

 

ولی آیا دلایل اصلی شرلوک همینا بودن؟به نظر من که نه.دلیل اصلی چیز دیگه ای بود.بریم ادامه ی مطلب تا توضیح بدم.

 

  • شرلوک هلمز